ميرزا حسن حسينى فسايى

635

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

بالاى سر و يوقارى كه يوخارى شده در تركى بالا را گويند و باش ، سر را و طايفه‌اى را كه در جانب پايان رودخانه فرود آمدند اشاق‌باش گفتند « 1 » يعنى پايين‌سر و اين اول امتيازى است كه در ميانهء قبيله قاجار داده‌اند ، پس هر يك از اين دو طايفه به چندين تيره ، قسمت شده‌اند و هر يك به مناسبت نامى بر خود نهاده‌اند ، بعضى به ملاحظه مسكن و ديگرى به مناسبت نام پدر و نام سردار خود و نام مواشى خود از گوسفند كه به تركى « قوين » است و اشتر كه « دوه » است و نام منصب . پس كلمه « لو » كه به معنى صاحب است بر او افزودند چنان كه طوايف اشاق‌باش را « قوين‌لو » و « عز الدين‌لو » و « زيادلو » و « داش‌لو » گفتند و طوايف يوخارىباش را « دوه‌لو » و « قياخ‌لو » و « خزانه‌دارلو » . و در زمان سلطنت حضرت شاه سليمان صفوى طاب‌ثراه ، شاه قلى خان قاجار قوينلو ، از گنجه كه مأمن اجدادى او بود به استرآباد آمد و دخترى را از اعيان آن بلد به ازدواج خود درآورد و از او دو نفر پسر متولد گرديد ، يكى نواب فتح على خان كه جد سلاطين قاجار انار اللّه برهانهم است و ديگرى فضل على خان كه جد خوانين قاجار قوينلو است و رياست به نواب فتح على خان نايب السلطنه برقرار گرديد و شرح شهادت او در سال 1139 نگاشته شد . پس نوبت شهريارى و پادشاهى به خلف الصدقش حضرت پادشاه قهار ، آقا محمد خان قاجار رسيد و شرح حالات و تنقلات آن پادشاه جم‌جاه پيش از داعيه سلطنت بر اين وجه است كه : ولادت باسعادت آن حضرت در روز يكشنبه بيست و هفتم ماه محرم الحرام سال 1155 در شهر استرآباد ، در خانه جناب سعادت و سيادت انتساب سيد مفيد استرآبادى اتفاق افتاد براى آنكه در آن زمان ، نادر شاه افشار بر تمامت ممالك ايران و خوارزم و تركستان و هندوستان و داغستان ، لواى پادشاهى افراشته بود و نواب محمد حسن خان والد ماجد حضرت آقا محمد خان به وحشت از آن پادشاه قهار ، در دشت تركمان پنهان بود و والدهء ماجده او دختر اسكندر خان قاجار قوينلو « 2 » ، خواهر محمد خان ، عمه اميركبير سليمان خان در خانهء جناب سيد مفيد كه ملجأ انام و مرجع خواص و عوام بود ، توقف داشت و جناب سيد مفيد ولادت اين مولود باسعادت را مخفى مىداشت و او را به فرزندى خود نسبت همى داد و او را آقا محمد نام نهاد و با فرزندان خود تربيت نمود و چون زمان سلطنت نواب على قلى خان افشار مشهور به عادل شاه ، برادرزادهء نادر شاه رسيد ، جماعتى از ارباب غرض حكايتى از او به عادل شاه گفتند ، پس او را خواسته ، روانه خراسانش داشتند و بعد از ورود قصد كشتن او را نموده ، به شفاعت خيرانديشان از كشتن او درگذشت و حكم به ازالهء آلت رجوليت از آن حضرت فرمود و چون دولت عادل - شاهى سپرى گرديد ، حضرت معزى اليه رهائى يافته ، به خدمت والد ماجد خود رسيد و در همه انقلابات زمانه با پدر بزرگوار شريك بود و بعد از شهادت پدر به سعايت محمد حسين خان قاجار دولو « 3 » ، بيگلربيگى استرآباد ، به فرمان نواب كريم خان ، پسران نواب محمد حسن خان قاجار نايب السلطنه را از استرآباد كوچ دادند جز مرتضى قلى خان و مصطفى قلى خان كه

--> ( 1 ) . تاريخ ايران ، ملكم ، ص 46 ، ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 9 . ( 2 ) . در متن : ( قيونلو ) . ( 3 ) . در متن : ( دوه‌لو ) .